کلمه جو
صفحه اصلی

جلجال

لغت نامه دهخدا

جلجال. [ ج َ ] ( ع ص ) غیث ٌ جلجال ؛ باران باتُندَر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

جلجال. [ ] ( اِخ ) همانا وجه تسمیه آن در یوشع 5:9 مذکوراست و آن قریه ای است که به طرف شرقی دشت اریحا و شمال شرقی اورشلیم واقع می باشد ( یوشع 4:19 )، و تخمیناً3 یا 4 میل تا اردن مسافت دارد. || محلی است در مرز و بوم شمالی یهودا. ( قاموس کتاب مقدس ).

جلجال . [ ] (اِخ ) همانا وجه تسمیه ٔ آن در یوشع 5:9 مذکوراست و آن قریه ای است که به طرف شرقی دشت اریحا و شمال شرقی اورشلیم واقع می باشد (یوشع 4:19)، و تخمیناً3 یا 4 میل تا اردن مسافت دارد. || محلی است در مرز و بوم شمالی یهودا. (قاموس کتاب مقدس ).


جلجال . [ ج َ ] (ع ص ) غیث ٌ جلجال ؛ باران باتُندَر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: