کلمه جو
صفحه اصلی

جلعد

لغت نامه دهخدا

جلعد. [ ج َ ع َ ] ( ع ص ) خر کوتاه. || زن کلانسال. ( منتهی الارب ). || درشت و استوار: ناقه جلعد. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).

جلعد. [ ج َ ع َ ] ( اِخ ) موضعی است ببلاد قیس. ( منتهی الارب ). || نام موضعی است و جریر در بعضی از اشعار خود از آن یاد کند. ( از معجم البلدان ).

جلعد. [ ج َ ع َ ] (اِخ ) موضعی است ببلاد قیس . (منتهی الارب ). || نام موضعی است و جریر در بعضی از اشعار خود از آن یاد کند. (از معجم البلدان ).


جلعد. [ ج َ ع َ ] (ع ص ) خر کوتاه . || زن کلانسال . (منتهی الارب ). || درشت و استوار: ناقه جلعد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: