کلمه جو
صفحه اصلی

جلعاب

لغت نامه دهخدا

جلعاب. [ ج َ ] ( ع ص ) دراز. ( منتهی الارب ): کان سعدبن معاذ رجلا جلعاباً. ( منتهی الارب ).


کلمات دیگر: