کلمه جو
صفحه اصلی

دیمقراطیس

لغت نامه دهخدا

دیمقراطیس. [ م ِ / م ُ ] ( اِخ ) ذیمقراطیس. در ابن البیطار ( ج 1 ص 4 ) نام این شخص چون طبیب یا گیاه شناسی می آید از جمله در کلمه شیطرج و سلخ الحیة و لکلرک این نام را دامکراتس ترجمه کرده است. ( یادداشت دهخدا با تردید در وجود او ) ( ابن الندیم ). و ابن الندیم گوید دیافرطیس را رساله ای است به دیمقراطیس در اثبات صانع و در ضمن کتب صنعت کیمیا کتابی نام برده موسوم به کتاب دیمقراطیس فی الرسائل. رجوع به ذومقراطیس ، اخبارالحکماء قفطی ، عیون الانباء، قاموس الاعلام و تاریخ علوم عقلی ص 348 شود.

دیمقراطیس. [ م ُ / م ِ ] ( اِخ ) از قدماء اطباء یونان است در زمان خود به علم و طبابت اشتهار داشت. گویند برای خویش شربتی ترتیب داده بود که مدةالحیات مزاج وی را سالم نگاهدارد و اجزاء آن ( در قرابادین سابور ) مذکور است. رجوع به تاریخ الحکماء فقطی ص 80 و 24 شود.

دیمقراطیس . [ م ِ / م ُ ] (اِخ ) ذیمقراطیس . در ابن البیطار (ج 1 ص 4) نام این شخص چون طبیب یا گیاه شناسی می آید از جمله در کلمه ٔ شیطرج و سلخ الحیة و لکلرک این نام را دامکراتس ترجمه کرده است . (یادداشت دهخدا با تردید در وجود او) (ابن الندیم ). و ابن الندیم گوید دیافرطیس را رساله ای است به دیمقراطیس در اثبات صانع و در ضمن کتب صنعت کیمیا کتابی نام برده موسوم به کتاب دیمقراطیس فی الرسائل . رجوع به ذومقراطیس ، اخبارالحکماء قفطی ، عیون الانباء، قاموس الاعلام و تاریخ علوم عقلی ص 348 شود.


دیمقراطیس . [ م ُ / م ِ ] (اِخ ) از قدماء اطباء یونان است در زمان خود به علم و طبابت اشتهار داشت . گویند برای خویش شربتی ترتیب داده بود که مدةالحیات مزاج وی را سالم نگاهدارد و اجزاء آن (در قرابادین سابور) مذکور است . رجوع به تاریخ الحکماء فقطی ص 80 و 24 شود.



کلمات دیگر: