کلمه جو
صفحه اصلی

دیمطریوس

لغت نامه دهخدا

دیمطریوس . [ م ِ ] (اِخ ) قفطی وی را از شاگردان افلاطون و از اهل انفیبولیس نوشته است . (ترجمه تاریخ الحکماء قفطی ص 44).


دیمطریوس. [ م ِ ] ( اِخ ) ابن داودبن یعقوب ملقب به حسام المسیح. ابن فندق در تاریخ بیهق او را فلک ابخاز معرفی نموده و گوید: سوءالی چند فرستاده بود بدست رسول خویش بسلطان اعظم سنجربن ملکشاه ( قدس ) فی صفر سنه ثلاث و اربعین و خمسمائه ( 543 هَ. ق. ) مرا فرمود تا جواب نوشتم بتازی و سریانی که ایشان این سوءالها بدین دو لغت نوشته بودند و از آن سوءالها و جواب من نسخه ها به اطراف جهان سفر کرده است و ساربها الرکب. ( تاریخ بیهق ص 163 ).

دیمطریوس. [ م ِ ] ( اِخ ) قفطی وی را از شاگردان افلاطون و از اهل انفیبولیس نوشته است. ( ترجمه تاریخ الحکماء قفطی ص 44 ).

دیمطریوس . [ م ِ ] (اِخ ) ابن داودبن یعقوب ملقب به حسام المسیح . ابن فندق در تاریخ بیهق او را فلک ابخاز معرفی نموده و گوید: سوءالی چند فرستاده بود بدست رسول خویش بسلطان اعظم سنجربن ملکشاه (قدس ) فی صفر سنه ثلاث و اربعین و خمسمائه (543 هَ . ق .) مرا فرمود تا جواب نوشتم بتازی و سریانی که ایشان این سوءالها بدین دو لغت نوشته بودند و از آن سوءالها و جواب من نسخه ها به اطراف جهان سفر کرده است و ساربها الرکب . (تاریخ بیهق ص 163).



کلمات دیگر: