تغییر . دگرگون ساختن .
دیگر کردن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
دیگر کردن. [ گ َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تغییر. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). دگرگون ساختن. بدل کردن. مبدل ساختن :
نندیشم از ملوک و سلاطینش
دیگر کنم رسوم و قوانینم.
نندیشم از ملوک و سلاطینش
دیگر کنم رسوم و قوانینم.
ناصرخسرو.
کلمات دیگر: