کلمه جو
صفحه اصلی

سهار

فرهنگ فارسی

بسیار بیدار

لغت نامه دهخدا

سهار. [ س ُ ] ( ع اِمص ) بیداری. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( اقرب الموارد ).

سهار. [ س َه ْ ها ] ( ع ص ) بسیار بیدار. ( ناظم الاطباء ).

سهار. [ س َه ْ ها ] (ع ص ) بسیار بیدار. (ناظم الاطباء).


سهار. [ س ُ ] (ع اِمص ) بیداری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).


دانشنامه عمومی

به معنای بوی بد ماهی


پیشنهاد کاربران

به معنی کثیف، غیر بهداشتی

سِهار، خوراک مانده و گندیده، هر ماده آلی که گندیده باشد. سِهار شدن = گندیدن
در گویش فارسی جیرفت

بیداری . . . . . .


کلمات دیگر: