کلمه جو
صفحه اصلی

اشجعی

لغت نامه دهخدا

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) نسبتی است به قبیله ای از اشجع و به جعفربن میسره اشجعی که از میسرة از پدرش از ابن عمر ( رض ) روایت کرده است. ابوحاتم بن حبان گوید: گمان میکنم پدر وی موسی بن ماذان از مردم کوفه بوده است. از میسرة عطا و حمیدبن قیس روایت کرده اند. حدیث او مستقیم بوده اما پسر او جعفر احادیث منکر فراوانی داشته است که به احادیث ثقه پدر او مشابه نبوده است. ( از انساب سمعانی برگ 38 «ب » ).

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) ابوعبدالرحمان عبیداﷲبن عبدالرحمان اشجعی. گویند وی از اسماعیل بن ابی خالد و هشام بن عروةو ملک ( ظ: مالک )بن مغول [کذا] و سفیان ثوری و شعبةبن حجاج و هارون بن عنترة سماع کرده است. و عبدالملک بن مبارک و یحیی بن آدم و گروهی دیگر از وی روایت دارند. او از مردم کوفه بود ولی در بغداد سکونت داشت و درهمان شهر درگذشت. ( از انساب سمعانی برگ 39 «الف » ). و زرکلی آرد: عبیداﷲبن عبدالرحمن کوفی اشجعی. از حفاظ ثقه حدیث بود و از پیشوایان بشمار میرفت. اصحاب کتب سته از وی روایت دارند. وی به بغداد درگذشت. ( از اعلام زرکلی ج 2 ص 617 ).

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) ابویحیی بن معن بن عیسی بن دینار فراز اشجعی. مولای اشجع از مردم مدینه بود. وی از ابن ذؤیب و مالک بن انس روایت کرد... و بسال 198 هَ. ق. درگذشت. ( از انساب سمعانی برگ 38 «ب » ).

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) جعفربن ابی جعفر اشجعی رازی. از پدرش از ابوجعفر سایح [کذا] معجزات زهاد و عجایب پرهیزکاران روایت کرد و صاحب دقایق و فضل بود و از او حدیث مسندی نشنیده ام. محمدبن یحیی ازدی از وی بحدی روایت بسیار کرده که نمیتوان بر او اعتماد کرد. ( از انساب سمعانی برگ 38 «ب » ).

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) سالم بن عبید اشجعی. از اهل صفه بود که در کوفه اقامت گزید. اصحاب سته در حدیث به اسناد صحیح از وی روایت کرده اند. رجوع به الاصابة ج 3 ص 54 شود.

اشجعی. [ اَ ج َ ] ( اِخ ) سالم بن عوف بن مالک اشجعی... او و پدرش را صحبتی با پیامبر( ص ) بوده است و ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و گفت : عوف بن مالک اشجعی بسوی پیامبر ( ص ) آمد و گفت : ای رسول خدا دشمن ، پسرم رااسیر کرده و مادرش بگریه و جزع گرفتار شده ، چه دستوری به من میدهی ؟ گفت : به تو و مادرش فرمان میدهم که جمله لا حول و لا قوة الا باللّه را بسیار بخوانید. زن [مادر اسیر] گفت : نیکو فرمانیست و آنگاه زن و مرد هر دو همواره لا حول و لا قوة الا باللّه را تکرار میکردند و در نتیجه دشمن از او [فرزند اسیر] غافل شد و وی گوسفندان آنان را بسوی خانه خویش راند و آنها را نزد پدر خویش برد و شماره این گوسفندان چهارهزار بود. آنگاه این آیه نازل شد: «و من یتق اﷲ یجعل له مخرجاً» تا آخر آیه ، و این موضوع را خطیب در ترجمه سعیدبن قاسم بغدادی در تاریخ خود بروایت جویبر از ضحاک و هم از ابن عباس روایت کرده است و سدی نیز آنرا در تفسیر خود آورده است و حاکم آنرا در «المستدرک » از طریق علی بن ندیمه از ابوعبیدةبن عبداﷲبن مسعود از پدرش روایت کرده است. گفت : مردی که گمان میکنم عوف بن مالک باشد، آمد [نزد پیامبر ( ص )] و آنگاه معنی حدیث را ذکر کرده است و ثعلبی آنرا از وجهی ضعیف بیرون آورده و قصه را بمعنی بیان کرده است و آدم در ثواب گفته است : خبر داد ما را محمدبن زید، خبر داد ما را عبداﷲبن ولید از محمدبن اسحاق گفت : مالک اشجعی [نزد پیامبر] آمد، و گفت : ای رسول خدا پسرم عوف اسیر شده است. و آنگاه حدیث را ذکر کرده است. و گویا در اینجا کلمه «ابن » ساقط شده است و دراصل ابن مالک بوده است و آنگاه با روایات دیگر وفق میدهد. و اگر این روایت به ثبوت رسد آن وقت میتوان گفت مالک را صحبتی بوده است. ( از الاصابة ج 3 ص 55 ).

اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) عبدالعزیزبن عاصم اشجعی .از مردم مدینه بود. وی از حرب بن عبدالرحمن بن ابی ذباب روایت کرده و عراقیان و اهل مدینه از او روایت دارند. او از کسانی است که بسیار خطا میکرد و از این رو استدلال به رای او باطل است . اسحاق بن موسی انصاری از وی روایت کرده است . (از انساب سمعانی برگ 38 «ب »).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) ابوعبدالرحمان عبیداﷲبن عبدالرحمان اشجعی . گویند وی از اسماعیل بن ابی خالد و هشام بن عروةو ملک (ظ: مالک )بن مغول [کذا] و سفیان ثوری و شعبةبن حجاج و هارون بن عنترة سماع کرده است . و عبدالملک بن مبارک و یحیی بن آدم و گروهی دیگر از وی روایت دارند. او از مردم کوفه بود ولی در بغداد سکونت داشت و درهمان شهر درگذشت . (از انساب سمعانی برگ 39 «الف »). و زرکلی آرد: عبیداﷲبن عبدالرحمن کوفی اشجعی . از حفاظ ثقه ٔ حدیث بود و از پیشوایان بشمار میرفت . اصحاب کتب سته از وی روایت دارند. وی به بغداد درگذشت . (از اعلام زرکلی ج 2 ص 617).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) ابویحیی بن معن بن عیسی بن دینار فراز اشجعی . مولای اشجع از مردم مدینه بود. وی از ابن ذؤیب و مالک بن انس روایت کرد... و بسال 198 هَ . ق . درگذشت . (از انساب سمعانی برگ 38 «ب »).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) از صحابه است . صاحب تاریخ گزیده آرد: عوف بن مالک اشجعی در خلافت ابوبکر (رض ) بشام رفت در سنه ٔ ثلث و سبعین (73 هَ . ق .) آنجا بمرد. گورش به حمص است . (از تاریخ گزیده ص 237). و رجوع به عوف بن مالک شود. و صاحب الاصابة ذیل مالک بن عوف اشجعی آرد: در ترجمه ٔ سالم بن عوف به وی اشاره کردم . (الاصابة ج 6 ص 32). و رجوع به اشجعی سالم بن عوف بن مالک شود.


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) جعفربن ابی جعفر اشجعی رازی . از پدرش از ابوجعفر سایح [کذا] معجزات زهاد و عجایب پرهیزکاران روایت کرد و صاحب دقایق و فضل بود و از او حدیث مسندی نشنیده ام . محمدبن یحیی ازدی از وی بحدی روایت بسیار کرده که نمیتوان بر او اعتماد کرد. (از انساب سمعانی برگ 38 «ب »).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) سالم بن عبید اشجعی . از اهل صفه بود که در کوفه اقامت گزید. اصحاب سته در حدیث به اسناد صحیح از وی روایت کرده اند. رجوع به الاصابة ج 3 ص 54 شود.


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) سالم بن عوف بن مالک اشجعی ... او و پدرش را صحبتی با پیامبر(ص ) بوده است و ابن مردویه از طریق کلبی از ابوصالح از ابن عباس روایت کرده و گفت : عوف بن مالک اشجعی بسوی پیامبر (ص ) آمد و گفت : ای رسول خدا دشمن ، پسرم رااسیر کرده و مادرش بگریه و جزع گرفتار شده ، چه دستوری به من میدهی ؟ گفت : به تو و مادرش فرمان میدهم که جمله ٔ لا حول و لا قوة الا باللّه را بسیار بخوانید. زن [مادر اسیر] گفت : نیکو فرمانیست و آنگاه زن و مرد هر دو همواره لا حول و لا قوة الا باللّه را تکرار میکردند و در نتیجه دشمن از او [فرزند اسیر] غافل شد و وی گوسفندان آنان را بسوی خانه ٔ خویش راند و آنها را نزد پدر خویش برد و شماره ٔ این گوسفندان چهارهزار بود. آنگاه این آیه نازل شد: «و من یتق اﷲ یجعل له مخرجاً» تا آخر آیه ، و این موضوع را خطیب در ترجمه ٔ سعیدبن قاسم بغدادی در تاریخ خود بروایت جویبر از ضحاک و هم از ابن عباس روایت کرده است و سدی نیز آنرا در تفسیر خود آورده است و حاکم آنرا در «المستدرک » از طریق علی بن ندیمه از ابوعبیدةبن عبداﷲبن مسعود از پدرش روایت کرده است . گفت : مردی که گمان میکنم عوف بن مالک باشد، آمد [نزد پیامبر (ص )] و آنگاه معنی حدیث را ذکر کرده است و ثعلبی آنرا از وجهی ضعیف بیرون آورده و قصه را بمعنی بیان کرده است و آدم در ثواب گفته است : خبر داد ما را محمدبن زید، خبر داد ما را عبداﷲبن ولید از محمدبن اسحاق گفت : مالک اشجعی [نزد پیامبر] آمد، و گفت : ای رسول خدا پسرم عوف اسیر شده است . و آنگاه حدیث را ذکر کرده است . و گویا در اینجا کلمه ٔ «ابن » ساقط شده است و دراصل ابن مالک بوده است و آنگاه با روایات دیگر وفق میدهد. و اگر این روایت به ثبوت رسد آن وقت میتوان گفت مالک را صحبتی بوده است . (از الاصابة ج 3 ص 55).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) مسعودبن رجیل اشجعی . در سال یازدهم هجرت از طرف پیامبر عامل صدقات قوم اشجع بود. (از حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 437).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) نسبتی است به قبیله ای از اشجع و به جعفربن میسره ٔ اشجعی که از میسرة از پدرش از ابن عمر (رض ) روایت کرده است . ابوحاتم بن حبان گوید: گمان میکنم پدر وی موسی بن ماذان از مردم کوفه بوده است . از میسرة عطا و حمیدبن قیس روایت کرده اند. حدیث او مستقیم بوده اما پسر او جعفر احادیث منکر فراوانی داشته است که به احادیث ثقه ٔ پدر او مشابه نبوده است . (از انساب سمعانی برگ 38 «ب »).


اشجعی . [ اَ ج َ ] (اِخ ) نعیم بن مسعود اشجعی .از صحابه بوده است . صاحب تاریخ گزیده آرد: او بود که در غزوه ٔ خندق لشکر کفار را بحیلت متفرق گردانید. (تاریخ گزیده ص 240). و رجوع به نعیم بن مسعود شود.


پیشنهاد کاربران

اشجعی، از سه حرف اصلی ش. ج. ع. عربی است و معانی شجاع بودن میباشد


کلمات دیگر: