کلمه جو
صفحه اصلی

دویده

فرهنگ فارسی

شتافته . به شتاب رفته .

لغت نامه دهخدا

( دویدة ) دویدة. [ دُ وَ دَ ] ( ع اِ مصغر ) تصغیر دودة، کرمک. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به دودة شود.
دویده. [ دَ دَ / دِ ] ( ن مف ) شتافته. به شتاب رفته. این کلمه مانند بسیاری از افعال لازم فارسی از قبیل گذشته و رفته ، صیغه صفت مفعولی است به معنی صفت فاعلی که کاری را در گذشته انجام داده است. ( یادداشت لغتنامه ). کسی که به سرعت و عجله رفته باشد. ( از ناظم الاطباء ).
- امثال :
راه دویده و پوزار دریده . ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح بنایی ) کج. با قناس : نبش این آجر دویده است. این نیمه نبشش دویده است. ( یادداشت مؤلف ).

دویده . [ دَ دَ / دِ ] (ن مف ) شتافته . به شتاب رفته . این کلمه مانند بسیاری از افعال لازم فارسی از قبیل گذشته و رفته ، صیغه ٔ صفت مفعولی است به معنی صفت فاعلی که کاری را در گذشته انجام داده است . (یادداشت لغتنامه ). کسی که به سرعت و عجله رفته باشد. (از ناظم الاطباء).
- امثال :
راه دویده و پوزار دریده . (یادداشت مؤلف ). || (اصطلاح بنایی ) کج . با قناس : نبش این آجر دویده است . این نیمه نبشش دویده است . (یادداشت مؤلف ).


دویدة. [ دُ وَ دَ ] (ع اِ مصغر) تصغیر دودة، کرمک . (یادداشت مؤلف ). رجوع به دودة شود.



کلمات دیگر: