کلمه جو
صفحه اصلی

بیرون فرستادن

فارسی به انگلیسی

to send out, to export


فرهنگ فارسی

( مصدر ) بخارج فرستادن از خانه و شهر بدر کردن .

لغت نامه دهخدا

بیرون فرستادن. [ ف ِرِ دَ ] ( مص مرکب ) از جایی به خارج گسیل کردن. از خانه و شهر بدر کردن. در معرض قرار دادن :
چو آدم را فرستادیم بیرون
جمال خویش بر صحرا نهادیم.
؟ ( از یادداشت مؤلف ).

پیشنهاد کاربران

بیرون راندن


کلمات دیگر: