کلمه جو
صفحه اصلی

کیپانیدن

لغت نامه دهخدا

کیپانیدن. [ ک َ دَ ] ( مص ) افروختن شمع و چراغ. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

کیپانیدن. [ دَ] ( مص ) مایل شدن و رغبت کردن. || عدالت کردن و داد دادن. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

کیپانیدن . [ دَ] (مص ) مایل شدن و رغبت کردن . || عدالت کردن و داد دادن . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).


کیپانیدن . [ ک َ دَ ] (مص ) افروختن شمع و چراغ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).



کلمات دیگر: