کلمه جو
صفحه اصلی

بوباش

لغت نامه دهخدا

بوباش. ( ص ، اِ ) قدیم و جاوید و همیشه و سرمد و جاویدان. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بود و وجود واجب یعنی هستی خدای که بوده باشد. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). از برساخته های فرقه آذرکیوان است. و رجوع به فرهنگ دساتیری ص 236 شود.

دانشنامه عمومی

کلمه بوباش یک کلمه ترکیبی میباشد بو + باش . بو در زبان آذری یعنی این و باش در زبان آذری یعنی سر با ترکیب این دو کلمه ( این سر ) به وجود می آید . این سر یا همان بوباش یک قسم آذری میباشد یه طور مثال کسی میخواسته قسم بخورد می گفت به این سر قسم یا همان بوباش


پیشنهاد کاربران

بوباش= در گویش ترکی منطقه قشلاق چرخلو به غروب آفتاب ودم افطارگفته میشود.


کلمات دیگر: