درع پوشنده پوشنده درع زره پوش
درع پوش
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
درع پوش.[ دِ ] ( نف مرکب ) درع پوشنده. پوشنده درع. زره پوش. زره دار. || ( ن مف مرکب ) زره پوشیده. پوشیده. بازره. پوشیده به درع. ملبس به درع :
مهش مشکسای و شکر می فروش
دو نرگس کمانکش دو گل درع پوش.
ز برگستواندار و از درع پوش.
ز خاکستر پیرزن درع پوش.
مهش مشکسای و شکر می فروش
دو نرگس کمانکش دو گل درع پوش.
اسدی.
دو ره پیل سیصد چو دریا بجوش ز برگستواندار و از درع پوش.
اسدی.
نشسته جوانمردی اطلس فروش ز خاکستر پیرزن درع پوش.
نظامی.
کلمات دیگر: