کحص . [ ک َ ] (ع اِ) گیاهی است که دانه ٔ آن به عین الجراد ماند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
کحص
لغت نامه دهخدا
کحص . [ ک َ ] (ع مص ) بازکاویدن از پای خود. (منتهی الارب ). فحص . (از اقرب الموارد). رجوع به فحص شود.
کحص. [ ک َ ] ( ع مص ) بازکاویدن از پای خود. ( منتهی الارب ). فحص. ( از اقرب الموارد ). رجوع به فحص شود.
کحص. [ ک َ ] ( ع اِ ) گیاهی است که دانه آن به عین الجراد ماند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
کحص. [ ک َ ] ( ع اِ ) گیاهی است که دانه آن به عین الجراد ماند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
کلمات دیگر: