کلمه جو
صفحه اصلی

کحط

لغت نامه دهخدا

کحط. [ ک َ ] ( ع اِ ) خشک سال. لغة فی القحط فصیحة. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

کحط. [ ک َ ] ( ع مص ) خشک شدن و بازایستادن باران و خشکسال شدن. ( ناظم الاطباء ). لغت فصیحی است در قحط. ( از اقرب الموارد ). رجوع به قحط شود.

کحط. [ ک َ ] (ع اِ) خشک سال . لغة فی القحط فصیحة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).


کحط. [ ک َ ] (ع مص ) خشک شدن و بازایستادن باران و خشکسال شدن . (ناظم الاطباء). لغت فصیحی است در قحط. (از اقرب الموارد). رجوع به قحط شود.



کلمات دیگر: