( دیادبة ) دیادبة. [ دَ دِ ب َ ] ( معرب ، اِ ) ج ِ عربی دیدب ، دیدبان فارسی است. ( یادداشت مؤلف ) : نصبوا علی رؤوس الجبال دیادبة و رقباء لیفحص الهلال. ( آثارالباقیة ص 57 چ زاخائو ). فلما ابصرتنا الدیادبة خرجنا هراباء. ( معجم البلدان ج 2 ص 194 ). رجوع به دیدب شود.
دیادبه
لغت نامه دهخدا
دیادبة. [ دَ دِ ب َ ] (معرب ، اِ) ج ِ عربی دیدب ، دیدبان فارسی است . (یادداشت مؤلف ) : نصبوا علی رؤوس الجبال دیادبة و رقباء لیفحص الهلال . (آثارالباقیة ص 57 چ زاخائو). فلما ابصرتنا الدیادبة خرجنا هراباء. (معجم البلدان ج 2 ص 194). رجوع به دیدب شود.
کلمات دیگر: