کلمه جو
صفحه اصلی

تمتی

لغت نامه دهخدا

تمتی. [ ت َ م َت ْ تی ] ( ع مص از «م ت ت » ) دراز شدن. ( منتهی الارب ). تمطی. ( اقرب الموارد ). || اعتماد کردن و زیر پای نهادن تا ببرد آن را. اصله تمتت و لم یسمع. ( منتهی الارب ). اعتمال در ریسمان برای بریدن آن و اصل آن تمتت است. ( از اقرب الموارد ).

تمتی. [ ت َ م َت ْ تی ] ( ع مص از «م ت و» ) دراز کشیدن پشت در کشیدن کمان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

تمتی . [ ت َ م َت ْ تی ] (ع مص از «م ت ت ») دراز شدن . (منتهی الارب ). تمطی . (اقرب الموارد). || اعتماد کردن و زیر پای نهادن تا ببرد آن را. اصله تمتت و لم یسمع. (منتهی الارب ). اعتمال در ریسمان برای بریدن آن و اصل آن تمتت است . (از اقرب الموارد).


تمتی . [ ت َ م َت ْ تی ] (ع مص از «م ت و») دراز کشیدن پشت در کشیدن کمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: