کلمه جو
صفحه اصلی

اریط

لغت نامه دهخدا

اریط. [ اَ ] ( ع ص ) مردی که او را فرزند نشود. ( منتهی الارب ). عاقِر. عقیم. آنکه فرزندش نباشد.

اریط. [ اُ رَ ] ( اِخ ) اُریط و ذواُراط دو موضعست. ( منتهی الارب ).

اریط. [ اُ ] ( اِخ ) شهری باسپانیا. ( نخبة الدهر دمشقی ص 245 ). مهرن ناشر نخبة الدهر، در فهرست آن کتاب گوید: ممکن است کلمه را در این موضع ( ( ارنیط ) ) خواند که همان ارند باشد.

اریط. [ اَ ] (ع ص ) مردی که او را فرزند نشود. (منتهی الارب ). عاقِر. عقیم . آنکه فرزندش نباشد.


اریط. [ اُ ] (اِخ ) شهری باسپانیا. (نخبة الدهر دمشقی ص 245). مهرن ناشر نخبة الدهر، در فهرست آن کتاب گوید: ممکن است کلمه را در این موضع ((ارنیط)) خواند که همان ارند باشد.


اریط. [ اُ رَ ] (اِخ ) اُریط و ذواُراط دو موضعست . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: