کلمه جو
صفحه اصلی

اریق

لغت نامه دهخدا

اریق. [ اُ رَ ] ( ع ص مصغر ) مصغرِ اَوْرَق. اشتُرک خاکسترگون. وُرَیق : جأنا باُم الرﱡبیق علی اریق ؛ آورد بما بلای عظیم بر اریق ( از قول شخصی که غولی را بر شتر اورق دید ). ( منتهی الارب ).

اریق. [ اِ ] ( اِخ ) رجوع به اریک شود.

اریق. [ اُ رَ ] ( اِخ ) موضعی است. ( منتهی الارب ).

اریق . [ اِ ] (اِخ ) رجوع به اریک شود.


اریق . [ اُ رَ ] (اِخ ) موضعی است . (منتهی الارب ).


اریق . [ اُ رَ ] (ع ص مصغر) مصغرِ اَوْرَق . اشتُرک خاکسترگون . وُرَیق : جأنا باُم ّالرﱡبیق علی اریق ؛ آورد بما بلای عظیم بر اریق (از قول شخصی که غولی را بر شتر اورق دید). (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: