کلمه جو
صفحه اصلی

خیارزار

لغت نامه دهخدا

خیارزار. (اِ مرکب ) مزرع خیار. (آنندراج ). زمینی که بادرنگ در آن کشته اند. مقثا. پالیز. فالیز. (یادداشت مؤلف ). فالیز خیار. (ناظم الاطباء) :
او را چنان کجا سر خر در خیارزار.

سوزنی .


به هر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و دیگر خضریات . (تاریخ قم ص 112).

خیارزار. [ خ َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان شبانکاره بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در 36 هزارگزی شمال باختری برازجان و کنار راه فرعی برازجان به گناوه با 260 تن سکنه . آب آن از چاه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7).


خیارزار. ( اِ مرکب ) مزرع خیار. ( آنندراج ). زمینی که بادرنگ در آن کشته اند. مقثا. پالیز. فالیز. ( یادداشت مؤلف ). فالیز خیار. ( ناظم الاطباء ) :
او را چنان کجا سر خر در خیارزار.
سوزنی.
به هر جریب از بقول و خیارزار و جالیز و دیگر خضریات. ( تاریخ قم ص 112 ).

خیارزار. [ خ َ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان شبانکاره بخش برازجان شهرستان بوشهر، واقع در 36 هزارگزی شمال باختری برازجان و کنار راه فرعی برازجان به گناوه با 260 تن سکنه. آب آن از چاه است. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 7 ).

دانشنامه عمومی

مختصات: ۲۹°۳۱′۱۱″ شمالی ۵۰°۵۶′۵۴″ شرقی / ۲۹٫۵۱۹۷۲°شمالی ۵۰٫۹۴۸۳۳°شرقی / 29.51972; 50.94833
درگاه ملی آمار
روستای خیارزار بانک اطلاعاتی دهیاری های ایران
خیارزار، روستایی است از توابع بخش شبانکاره در شهرستان دشتستان استان بوشهر ایران.
این روستا در دهستان شبانکاره قرار داشته و براساس سرشماری سال ۱۳۸۵ جمعیت آن ۳۷۵نفر (۷۸خانوار) می باشد.


کلمات دیگر: