شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد. شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد مجموعه شعری است از هوشنگ ایرانی که در آبان ۱۳۳۱ در ۱۱۰ نسخه و در ۲۴ صفحه منتشر شد. این مجموعه شامل هفت شعر از اوست.
این کتاب سومین مجموعه شعر هوشنگ ایرانی است. در سال ۱۳۳۱ چندین مجموعهٔ شعر نو منتشر می شود که دو مجموعه از این میان، به لحاظ نوآوری در شکل و محتوا، و عمق و پختگی و شور و حال، برتری چشمگیری نسبت به دیگر مجموعه ها دارد. این دو مجموعه «خاکستری» و «شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد» هر دو از هوشنگ ایرانی هستند. مزیت این دو مجموعه بر مجموعهٔ پیشین ایرانی، اندک تحول زبانی اوست.
گریز
از فراز صخره پر کشید و برفتو صخره راکه با نوشیدن گرمای لطیف سنگینی اوکوه ها و اقیانوس ها را از یاد می بردترک گفتصخرهٔ متروک گردبادها و طوفان ها را می بویدو او راکه آن چنان تند گریختدر سرود لغزان آنان می جویددر آن هنگام ها که او از رؤیاهایش به سوی صخره بازمی گشتو در رنجی عظیم آرام می گرفتصخره را اضطرابی سرد به لرزه می آوردو در سکوت بی پایانشراز رنج ها و شادی ها رابر او آشکار می کردو او هرگز بر صخره ننگریستو ندای آگاهی دهنده اش را هرگز نشنیداز فراز صخره پر کشید و برفتو صخره در ناشناسی سایه ها بازماندرؤیایی گمشده در ظلمت گردباد می درخشدو طپشی فراموش شده انتظار می کشد
این کتاب سومین مجموعه شعر هوشنگ ایرانی است. در سال ۱۳۳۱ چندین مجموعهٔ شعر نو منتشر می شود که دو مجموعه از این میان، به لحاظ نوآوری در شکل و محتوا، و عمق و پختگی و شور و حال، برتری چشمگیری نسبت به دیگر مجموعه ها دارد. این دو مجموعه «خاکستری» و «شعله ای پرده را برگرفت و ابلیس به درون آمد» هر دو از هوشنگ ایرانی هستند. مزیت این دو مجموعه بر مجموعهٔ پیشین ایرانی، اندک تحول زبانی اوست.
گریز
از فراز صخره پر کشید و برفتو صخره راکه با نوشیدن گرمای لطیف سنگینی اوکوه ها و اقیانوس ها را از یاد می بردترک گفتصخرهٔ متروک گردبادها و طوفان ها را می بویدو او راکه آن چنان تند گریختدر سرود لغزان آنان می جویددر آن هنگام ها که او از رؤیاهایش به سوی صخره بازمی گشتو در رنجی عظیم آرام می گرفتصخره را اضطرابی سرد به لرزه می آوردو در سکوت بی پایانشراز رنج ها و شادی ها رابر او آشکار می کردو او هرگز بر صخره ننگریستو ندای آگاهی دهنده اش را هرگز نشنیداز فراز صخره پر کشید و برفتو صخره در ناشناسی سایه ها بازماندرؤیایی گمشده در ظلمت گردباد می درخشدو طپشی فراموش شده انتظار می کشد