مترادف مسامحه کردن : اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن، آسان گرفتن، سهل انگاشتن، طفره رفتن، به تأخیر انداختن
مسامحه کردن
مترادف مسامحه کردن : اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن، آسان گرفتن، سهل انگاشتن، طفره رفتن، به تأخیر انداختن
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
فروگذار کردن، غفلت کردن، مسامحه کردن
اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن
آسان گرفتن، سهل انگاشتن
طفره رفتن
بهتاخیر انداختن
۱. اهمال کردن، اهمال ورزیدن، کوتاهی کردن، سستی کردن، قصور ورزیدن، کاهلی کردن
۲. آسان گرفتن، سهل انگاشتن
۳. طفره رفتن
۴. بهتاخیر انداختن
فرهنگ فارسی
(مصدر ) ۱- بنرمی رفتار کردن . ۲- بتاخیر انداختن کاری را کوتاهی کردن اهمال ورزیدن .
لغت نامه دهخدا
مسامحه کردن. [ م ُ م َ ح َ / م ِ ح ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) سهل انگاری کردن. تساهل نمودن. مدارا کردن. اغماض کردن. و رجوع به مسامحه شود.
پیشنهاد کاربران
سهل انگاری واهمال کردن
کلمات دیگر: