ائتمار . فرمانبرداری نمودن
ایتمار
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ایتمار.[ ت ِ ] ( ع مص ) ائتمار. فرمانبرداری نمودن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || از رأی خود کاری کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). به رأی خود کار کردن. ( ناظم الاطباء ). || کنکاش نمودن. از لغات اضداد است. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). با یکدیگر مشورت کردن. ( از اقرب الموارد ) ( مجمل اللغة ) ( تاج المصادر بیهقی ). مشورت کردن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ص 24 ) ( ناظم الاطباء ) : ان الملأ یأتمرون بک لیقتلوک. ( قرآن 20/28 ). || ایتمر القوم ؛ امر کرد بعضی مر بعضی را. بعضی از آن قوم امر کردند مر بعضی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ایتمر به ؛ قصد آن کرد. ( منتهی الارب ).
ائتمار. [ اِءْ ت ِ ] ( ع مص ) رجوع به ایتمار شود.
کلمات دیگر: