مضطر کردن . مضطر کرد خدا او را بسوی کسی .
ایجاذ
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
ایجاذ. ( ع مص ) مضطر کردن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ): اوجذه اﷲ ایجاذاً؛ مضطر کرد خدا او را بسوی کسی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || به ستم داشتن کسی را بر کاری. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بستم داشتن کسی را بر چیزی. ( ناظم الاطباء ).
کلمات دیگر: