کلمه جو
صفحه اصلی

جنق

لغت نامه دهخدا

جنق. [ ج َ ] ( ع مص ) سنگ انداختن با منجنیق. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بسنگ منجنیق زدن. ( تاج المصادر بیهقی ).


کلمات دیگر: