کلمه جو
صفحه اصلی

اجعال

لغت نامه دهخدا

اجعال. [ اِ ] ( ع مص ) مزد دادن. جُعل دادن. ( منتهی الارب ). رشوه و پایمزد دادن. || فرودآوردن دیگ را از دیگپایه بدستمال. ( منتهی الارب ). دیگ به رگوی از دیگدان فروگرفتن. ( تاج المصادر ): اجعل القدر. || گشن خواه شدن ماده. ( منتهی الارب ). نَر جُستن. بگشن آمدن. ( تاج المصادر ): اجعلت الکلبة؛ گشن خواه شد سگ ماده. || گوگال ناک گردیدن آب. ( منتهی الارب ): اجعل الماء.

اجعال. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ جُعَل.

اجعال . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ جُعَل .


اجعال . [ اِ ] (ع مص ) مزد دادن . جُعل دادن . (منتهی الارب ). رشوه و پایمزد دادن . || فرودآوردن دیگ را از دیگپایه بدستمال . (منتهی الارب ). دیگ به رگوی از دیگدان فروگرفتن . (تاج المصادر): اجعل القدر. || گشن خواه شدن ماده . (منتهی الارب ). نَر جُستن . بگشن آمدن . (تاج المصادر): اجعلت الکلبة؛ گشن خواه شد سگ ماده . || گوگال ناک گردیدن آب . (منتهی الارب ): اجعل الماء.



کلمات دیگر: