کلمه جو
صفحه اصلی

جنزه

لغت نامه دهخدا

جنزه. [ ج َ زَ ] ( اِخ ) معرب گنجه. شهری است کلان از مضافات اران. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). این شهر میان شروان و آذربایجان واقع شده و عامه آنرا گنجه نامند. گروهی از دانشمندان از آن برخاسته اند. ( از معجم البلدان ) ( مراصد ). و رجوع به مرآت البلدان ج 4 ص 271 شود.

جنزه. [ ج َ زَ ] ( اِخ ) دهی است به اصفهان. ( منتهی الارب ) ( معجم البلدان ) ( ناظم الاطباء ).

جنزه . [ ج َ زَ ] (اِخ ) دهی است به اصفهان . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ) (ناظم الاطباء).


جنزه . [ ج َ زَ ] (اِخ ) معرب گنجه . شهری است کلان از مضافات اران . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). این شهر میان شروان و آذربایجان واقع شده و عامه آنرا گنجه نامند. گروهی از دانشمندان از آن برخاسته اند. (از معجم البلدان ) (مراصد). و رجوع به مرآت البلدان ج 4 ص 271 شود.



کلمات دیگر: