کلمه جو
صفحه اصلی

اکسی

فرهنگ فارسی

نام حرف چهاردهم از حروف یونانی و نماینده ستاره های قدر چهاردهم .

لغت نامه دهخدا

اکسی. [ اَ سا ] ( ع ن تف ) فلان ٌ اکسی من فلان ؛ فلان از فلان بیشتر است در لباس پوشیدن و لباس بخشیدن. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). پوشیده تر. بسیار جامه تر: هو اکسی من البطل. ( یادداشت مؤلف ). || رکب اکساه ؛ بر گردن افتاد. ( منتهی الارب ).

اکسی. [ اِ ] ( یونانی ، حرف ، اِ ) نام حرف چهاردهم از حروف یونانی و نماینده ستاره های قدر چهاردهم. وصورت آن این است. x ( کوچک : x ) ( یادداشت مؤلف ).

اکسی . [ اَ سا ] (ع ن تف ) فلان ٌ اکسی من فلان ؛ فلان از فلان بیشتر است در لباس پوشیدن و لباس بخشیدن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پوشیده تر. بسیار جامه تر: هو اکسی من البطل . (یادداشت مؤلف ). || رکب اکساه ؛ بر گردن افتاد. (منتهی الارب ).


اکسی . [ اِ ] (یونانی ، حرف ، اِ) نام حرف چهاردهم از حروف یونانی و نماینده ٔ ستاره های قدر چهاردهم . وصورت آن این است . x (کوچک : x ) (یادداشت مؤلف ).


پیشنهاد کاربران

ماها رفتارمون سرد نیس شما ب شخصیت های اویزون عادت کردید


کلمات دیگر: