( اسم ) مونث مخلص .
محاجم
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
محاجم. [ م َ ج ِ ] ( ع اِ ) ج ِ مَحجَم. || ج ِ مِحجَمَة. ( منتهی الارب ). رجوع به محجم و محجمة شود.
محاجم. [ م َ ج ِ ] ( اِ ) گیاهی است که آن را مخلصه نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). اهل اندلس مخلصه را به این اسم خوانند. ( اختیارات بدیعی ).دوائی است. رجوع به آنندراج و برهان و مخلصه شود.
محاجم. [ م َ ج ِ ] ( اِ ) گیاهی است که آن را مخلصه نیز گویند. ( از ناظم الاطباء ). اهل اندلس مخلصه را به این اسم خوانند. ( اختیارات بدیعی ).دوائی است. رجوع به آنندراج و برهان و مخلصه شود.
محاجم . [ م َ ج ِ ] (اِ) گیاهی است که آن را مخلصه نیز گویند. (از ناظم الاطباء). اهل اندلس مخلصه را به این اسم خوانند. (اختیارات بدیعی ).دوائی است . رجوع به آنندراج و برهان و مخلصه شود.
محاجم . [ م َ ج ِ ] (ع اِ) ج ِ مَحجَم . || ج ِ مِحجَمَة. (منتهی الارب ). رجوع به محجم و محجمة شود.
کلمات دیگر: