کلمه جو
صفحه اصلی

امخاط

لغت نامه دهخدا

امخاط. [ اِ ] ( ع مص ) در کمان کشیدن تیر را و در گذرانیدن تیر رااز آنچه بر وی آید. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). در گذرانیدن تیر را. ( از اقرب الموارد ). کمان کشیدن و تیر بگذرانیدن. ( تاج المصادر بیهقی ).

امخاط.[ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مَخِط.مهتران جوانمرد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

امخاط. [ اِ ] (ع مص ) در کمان کشیدن تیر را و در گذرانیدن تیر رااز آنچه بر وی آید. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در گذرانیدن تیر را. (از اقرب الموارد). کمان کشیدن و تیر بگذرانیدن . (تاج المصادر بیهقی ).


امخاط.[ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَخِط.مهتران جوانمرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: