کلمه جو
صفحه اصلی

شپیر

لغت نامه دهخدا

شپیر. [ ش َپ ْ پی ] ( سریانی ، اِ )صورتی از شبیر است که به لغت سریانی معنی مصغر خوب و نیک یا خوبک و نیکک دارد و به عربی حسین خوانند. ( برهان ) ( از ناظم الاطباء ). رجوع به شبر و شبیر شود.

شپیر. [ ش َ ] ( اِخ ) نام کوهی است به غایت بزرگ و بلند.( برهان ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) :
چو در سواد ثناهای تو گذارم کلک
ز جا به رقص برآید ز استماع سریر
یکی سفیه ز علمش هزار بحر محیط
یکی دقیقه ز حلمش هزار کوه شپیر.
رضی الدین نیشابوری.

شپیر. [ ش َ ] (اِخ ) نام کوهی است به غایت بزرگ و بلند.(برهان ) (انجمن آرا) (از ناظم الاطباء) :
چو در سواد ثناهای تو گذارم کلک
ز جا به رقص برآید ز استماع سریر
یکی سفیه ز علمش هزار بحر محیط
یکی دقیقه ز حلمش هزار کوه شپیر.

رضی الدین نیشابوری .



شپیر. [ ش َپ ْ پی ] (سریانی ، اِ)صورتی از شبیر است که به لغت سریانی معنی مصغر خوب و نیک یا خوبک و نیکک دارد و به عربی حسین خوانند. (برهان ) (از ناظم الاطباء). رجوع به شبر و شبیر شود.



کلمات دیگر: