ملائکه کروبین . مقربون .
مقربین
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مقربین. [ م ُرْ رَ ] ( ع ص ،اِ ) ملائکه کروبین. مقربون. ( ناظم الاطباء ). ج ِ مقرب. فرشتگان نزدیک. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || خویشان و نزدیکان پادشاه. ( ناظم الاطباء ).
پیشنهاد کاربران
retinue
کلمات دیگر: