بیوراسب
بیوراسپ
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بیوراسپ. [ وَ اَ ] ( اِخ ) بیوراسب. رجوع به بیوراسب و مجمل التواریخ والقصص شود.
پیشنهاد کاربران
دارنده اسبی به ارزش ده هزار اسب و یا دارنده ده هزار اسب
بیوراسب
بیوراسب
بیوارسپ یعنی دارنده اسب های فراوان
کلمات دیگر: