کلمه جو
صفحه اصلی

کوفج

لغت نامه دهخدا

کوفج . (اِخ ) کوهی است در کرمان : و دیگر اندر ناحیت کرمان کوههاست از یکدیگر بریده ... یکی را از آن کوهها کوه کوفج خوانند اندر میان بیابان است و درازای او از دریاست تا حدود جیرفت و آن هفت کوه مهتری دارد... و مردمان آن کوه را کوفجیان خوانند و ایشان را زبانی است خاصه و جایی است با نعمت بسیار... و میان این کوه و جیرفت شاخکهای کوه است و آن جای کوهستان بوغانم خوانند. (از حدودالعالم چ دانشگاه ص 31). و رجوع به مدخل قبل شود.


کوفج . [ ف َ / ف ْ ] (اِخ ) نام جماعتی است که در کوههای کرمان ساکن اند و معرب آن قوفص است . (برهان ). نام جماعتی است که در کوههای کرمان ساکن اند و قوفص معرب آن است . در قاموس آورده که قفص کوهی است به کرمان و دهی است به بغداد. (آنندراج ). کفچ . قفص (معرب ). (حاشیه ٔ برهان چ معین ). کوفچ . قُفس . قُفص . کوچ . کوچ و بلوچ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کوفج ، مردمانی اند برکوه کوفج و کوهیانند و ایشان هفت گروهند، و هر گروهی را مهتری است و این کوفجان نیز مردمانی اند دزدپیشه و شبان و برزیگر... (از حدود العالم چ دانشگاه ص 127). و در آن تاریخ کوفج که ایشان را قفص خوانند به تاختن آمدند بدین ولایت ، درمحاربه ٔ کوفج جماعتی از روستاییان خواجه ابوالقاسم بن ابی الحسن البیهقی را بکشتند. (تاریخ بیهق ص 108). و گرمسیر در دست قوم کوفج و گروه قفص بود. (تاریخ آل سلجوق محمدبن ابراهیم ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). چون ملک قاورد به کرمان آمد و سردسیر مسلم کرد او رااز احوال کثرت کوفج جیرفت و تظاهر ایشان معلوم شد وبر گزاف قصد ایشان نکرد، بل جاسوسی فرستاد و طلب غفلتی کرد از آن قوم . پس چنان افتاد که مقدمان کوفج راسوری و عروسی بوده و جمله ٔ قبایل مجتمع. جاسوس خبر فرستاد و روز اجتماع ایشان معین کرد... به دو شب و روزی به سر کوفج رسید با چند غلام ... و جمله ٔ قبایل کوفج را در یک مجلس قبض کرد... و بیخ آن قوم برآورد و جمله ٔ گرمسیر از ایشان پاک شد... (عقدالعلی ). و آنجاسروری بود با کوفج و دزد و پیاده ٔ بسیار، یعقوب لیث او را به لطایف الحیل در قبض آورد. (عقدالعلی ). و رجوع به قفص ، کوج ، کوچ و بلوچ ، کوفچ و مدخل بعد شود.


کوفج. [ ف َ / ف ْ ] ( اِخ ) نام جماعتی است که در کوههای کرمان ساکن اند و معرب آن قوفص است. ( برهان ). نام جماعتی است که در کوههای کرمان ساکن اند و قوفص معرب آن است. در قاموس آورده که قفص کوهی است به کرمان و دهی است به بغداد. ( آنندراج ). کفچ. قفص ( معرب ). ( حاشیه برهان چ معین ). کوفچ. قُفس. قُفص. کوچ. کوچ و بلوچ. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): کوفج ، مردمانی اند برکوه کوفج و کوهیانند و ایشان هفت گروهند، و هر گروهی را مهتری است و این کوفجان نیز مردمانی اند دزدپیشه و شبان و برزیگر... ( از حدود العالم چ دانشگاه ص 127 ). و در آن تاریخ کوفج که ایشان را قفص خوانند به تاختن آمدند بدین ولایت ، درمحاربه کوفج جماعتی از روستاییان خواجه ابوالقاسم بن ابی الحسن البیهقی را بکشتند. ( تاریخ بیهق ص 108 ). و گرمسیر در دست قوم کوفج و گروه قفص بود. ( تاریخ آل سلجوق محمدبن ابراهیم ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). چون ملک قاورد به کرمان آمد و سردسیر مسلم کرد او رااز احوال کثرت کوفج جیرفت و تظاهر ایشان معلوم شد وبر گزاف قصد ایشان نکرد، بل جاسوسی فرستاد و طلب غفلتی کرد از آن قوم. پس چنان افتاد که مقدمان کوفج راسوری و عروسی بوده و جمله قبایل مجتمع. جاسوس خبر فرستاد و روز اجتماع ایشان معین کرد... به دو شب و روزی به سر کوفج رسید با چند غلام... و جمله قبایل کوفج را در یک مجلس قبض کرد... و بیخ آن قوم برآورد و جمله گرمسیر از ایشان پاک شد... ( عقدالعلی ). و آنجاسروری بود با کوفج و دزد و پیاده بسیار، یعقوب لیث او را به لطایف الحیل در قبض آورد. ( عقدالعلی ). و رجوع به قفص ، کوج ، کوچ و بلوچ ، کوفچ و مدخل بعد شود.

کوفج. ( اِخ ) کوهی است در کرمان : و دیگر اندر ناحیت کرمان کوههاست از یکدیگر بریده... یکی را از آن کوهها کوه کوفج خوانند اندر میان بیابان است و درازای او از دریاست تا حدود جیرفت و آن هفت کوه مهتری دارد... و مردمان آن کوه را کوفجیان خوانند و ایشان را زبانی است خاصه و جایی است با نعمت بسیار... و میان این کوه و جیرفت شاخکهای کوه است و آن جای کوهستان بوغانم خوانند. ( از حدودالعالم چ دانشگاه ص 31 ). و رجوع به مدخل قبل شود.

دانشنامه عمومی

کوفج، کوفیچ یا کوچ (معرب قفص)، یکی از قبایل طوایف سنی مذهب کوه نشین بودند که در جنوب کرمان (جیرفت و جبال) زندگی می کردند و به نژادهای زیادی نسبت داده شده اند.در باب قدمت، ریشه و جایگاه این طایفه اطلاعات زیادی در دسترس نیست. برای اولین نام این قبیله در زمان حمله اعراب به کرمان، به چشم می خورد که مردمان کرمان از این گروه درخواست کمک می خواهند اما با شکست والی کرمان، بسیاری از آنها به جنوب فرار کردند.در عهد غزنویان، مسعود غزنوی به واسطه غارت کاروان ها و راهزنی توسط اینها، دست به تنبیه این قبیله زد.در عهد امرای آل بویه، احمد معزالدوله که از طرف بردارش مأمور فتح کرمان بود، با وجود فتح این شهر، نتوانست به راحتی این قبایل سرکوب و مطیع امر حکومت آل بویه کند تا اینکه سرانجام در عهد سلاجقه، قاورد توانست با استفاده از حیله، در جریان مهمانی همه سران آنها را به قتل برساند و هفت قبیلهٔ کوفج را سرکوب کند و به عمر این قبیله پایان دهد.
خبیصی، محمد ابراهیم (۱۳۴۳). باستانی پاریزی، ویراستار. سلجوقیان و غز در کرمان. تهران: انتشارات طهوری.
رفعتی، حسین (۱۳۸۶). جیرفت در آینه تاریخ. کرمان: مرکز کرمان شناسی.


کلمات دیگر: