کلمه جو
صفحه اصلی

کوفنی

لغت نامه دهخدا

کوفنی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به کوفن از بلاد خراسان. ( از انساب سمعانی ). رجوع به کوفن شود.

کوفنی. [ ف َ ] ( اِخ ) ابوالمظفر محمدبن احمدبن محمدبن احمد المعاوی. از مردم کوفن و شاعر است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). محمدبن احمد ابیوردی علوی ، مکنی به ابوالمظفر که صاحب نجدیات و عراقیات و تصانیفی در ادب است. ( از معجم البلدان ). رجوع به کوفن شود.

کوفنی . [ ف َ ] (اِخ ) ابوالمظفر محمدبن احمدبن محمدبن احمد المعاوی . از مردم کوفن و شاعر است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محمدبن احمد ابیوردی علوی ، مکنی به ابوالمظفر که صاحب نجدیات و عراقیات و تصانیفی در ادب است . (از معجم البلدان ). رجوع به کوفن شود.


کوفنی . [ ف َ ] (ص نسبی ) منسوب است به کوفن از بلاد خراسان . (از انساب سمعانی ). رجوع به کوفن شود.



کلمات دیگر: