کلمه جو
صفحه اصلی

حریمی

لغت نامه دهخدا

حریمی. [ ح َ ] ( ص نسبی ) منسوب به حریم. قبیله ای از یمن منسوب به حریم. || محله ای بزرگ در جانب غربی بغداد. ( سمعانی ). رجوع به حریم دارالخلافه و حریم طاهری شود.

حریمی. [ ح ُ رَ ] ( ص نسبی ) منسوب به حُریم ، بطنی از صَدف. ( سمعانی ).

حریمی. [ ح َ ] ( اِخ ) بُرسَوی ، از مردم بروسه. معاصر سلطان سلیم خان قدیم ، نامش عبداﷲبن محمد مرزیفونی رومی ( 1066 هَ. ق. ) شاعریست ترک و او را دیوانیست. رجوع به قاموس الاعلام ترکی و هدیةالعارفین ج 1 ص 477 شود.

حریمی. [ ح َ ] ( اِخ ) قورقوردبن بایزید. متوفی به سال 918 هَ. ق. او راست : دیوانی به ترکی.

حریمی . [ ح َ ] (اِخ ) بُرسَوی ، از مردم بروسه . معاصر سلطان سلیم خان قدیم ، نامش عبداﷲبن محمد مرزیفونی رومی (1066 هَ . ق .) شاعریست ترک و او را دیوانیست . رجوع به قاموس الاعلام ترکی و هدیةالعارفین ج 1 ص 477 شود.


حریمی . [ ح َ ] (اِخ ) قورقوردبن بایزید. متوفی به سال 918 هَ . ق . او راست : دیوانی به ترکی .


حریمی . [ ح َ ] (ص نسبی ) منسوب به حریم . قبیله ای از یمن منسوب به حریم . || محله ای بزرگ در جانب غربی بغداد. (سمعانی ). رجوع به حریم دارالخلافه و حریم طاهری شود.


حریمی . [ ح ُ رَ ] (ص نسبی ) منسوب به حُریم ، بطنی از صَدف . (سمعانی ).



کلمات دیگر: