حزاب. [ ح َ ] ( ع ص ) کوتاه درشت اندام. ( منتهی الارب ).
حزاب. [ ح ِ ] ( ع مص )رسیدن کاری سخت کسی را که او را اندوهناک گرداند.
حزاب. [ ح ِ ] ( ع مص )رسیدن کاری سخت کسی را که او را اندوهناک گرداند.
حزاب . [ ح َ ] (ع ص ) کوتاه درشت اندام . (منتهی الارب ).
حزاب . [ ح ِ ] (ع مص )رسیدن کاری سخت کسی را که او را اندوهناک گرداند.