کلمه جو
صفحه اصلی

حریثی

لغت نامه دهخدا

حریثی. [ ح ُ رَ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جدی حریث نام. ( سمعانی ).

حریثی. [ ح ُ رَ ] ( اِخ ) جعفربن عون کوفی ، مکنی به ابوعون است. و منسوب به جد خود جعفربن عمربن حریث مخزومی است. از اعمش و ابوحنیفه و دیگران روایت دارد. و اسحاق بن راهویه و دیگران از وی روایت دارند. ( سمعانی ).

حریثی. [ ح ُ رَ ] ( اِخ ) طاهربن ابی علی فقیه ، مکنی به ابواللیث محتب است. منسوب به جد خود حریث است. ابوکامل بصری او را یاد کرده است. ( سمعانی ).

حریثی . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) جعفربن عون کوفی ، مکنی به ابوعون است . و منسوب به جد خود جعفربن عمربن حریث مخزومی است . از اعمش و ابوحنیفه و دیگران روایت دارد. و اسحاق بن راهویه و دیگران از وی روایت دارند. (سمعانی ).


حریثی . [ ح ُ رَ ] (اِخ ) طاهربن ابی علی فقیه ، مکنی به ابواللیث محتب است . منسوب به جد خود حریث است . ابوکامل بصری او را یاد کرده است . (سمعانی ).


حریثی . [ ح ُ رَ ] (ص نسبی ) نسبت است به جدی حریث نام . (سمعانی ).



کلمات دیگر: