کلمه جو
صفحه اصلی

درمانده کردن

فارسی به انگلیسی

demoralize, desolate, disorient, frustrate, prostrate

فرهنگ فارسی

مانده کردن عاجز کردن ناتوان ساختن

لغت نامه دهخدا

درمانده کردن. [ دَدَ / دِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) مانده کردن. عاجز کردن. ناتوان ساختن. اًعضال. اًعیاء. ( از منتهی الارب ).


کلمات دیگر: