کلمه جو
صفحه اصلی

خرغانکثی

لغت نامه دهخدا

خرغانکثی . [ خ َ ک َ ] (ص نسبی ) منسوب به خرغانکث که قریه ای است از قرای بخارا. (از معجم البلدان ).


خرغانکثی. [ خ َ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به خرغانکث که قریه ای است از قرای بخارا. ( از معجم البلدان ).

خرغانکثی. [ خ َ ک َ ] ( اِخ ) محمدبن الخضربن شاهویه ، مکنی به ابوبکر. از راویان بود و از عبداﷲبن محمدبن البغوی حدیث شنید و ازاو ابوعبداﷲ محمدبن احمد العنجار حدیث گفت. مرگ وی بسال 357 هَ. ق. اتفاق افتاد. ( از معجم البلدان ).

خرغانکثی . [ خ َ ک َ ] (اِخ ) محمدبن الخضربن شاهویه ، مکنی به ابوبکر. از راویان بود و از عبداﷲبن محمدبن البغوی حدیث شنید و ازاو ابوعبداﷲ محمدبن احمد العنجار حدیث گفت . مرگ وی بسال 357 هَ . ق . اتفاق افتاد. (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: