کلمه جو
صفحه اصلی

جعس

لغت نامه دهخدا

جعس. [ ج َ ] ( ع مص ) ریدن سگ و جز آن. ( زوزنی ). تجعس. ( منتهی الارب ).

جعس. [ ج َ ] ( ع اِ ) سرگین و پلیدی مردم و این لغت از لغات مولد است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). حدث مردم وجز او. ( مهذب الاسماء ). عرب جُعموس گوید. ( اقرب الموارد ). || جایی که سرگین و پلیدی در آن باشد. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). ج ، اجعاس و جعوس.

جعس . [ ج َ ] (ع اِ) سرگین و پلیدی مردم و این لغت از لغات مولد است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حدث مردم وجز او. (مهذب الاسماء). عرب جُعموس گوید. (اقرب الموارد). || جایی که سرگین و پلیدی در آن باشد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ج ، اجعاس و جعوس .


جعس . [ ج َ ] (ع مص ) ریدن سگ و جز آن . (زوزنی ). تجعس . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: