کلمه جو
صفحه اصلی

جعثن

لغت نامه دهخدا

جعثن. [ ج ِ ث ِ ] ( ع اِ ) جعثم. بیخ گیاه صلیان. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ). || گفته اند که ریشه و بیخ همه گیاهان است. ( تاج العروس ).

جعثن. [ ج ِ ث ِ ] ( اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است. ( تاج العروس ). نام خواهر فرزدق. ( منتهی الارب ) ( عیون الاخبار ) :
اء جعثن قد لاقیت عمران شارباً
علی الحبة الخضراء ألباف ایل.
جریر ( از عیون الاخبار ).

جعثن . [ ج ِ ث ِ ] (اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است . (تاج العروس ). نام خواهر فرزدق . (منتهی الارب ) (عیون الاخبار) :
اء جعثن قد لاقیت عمران شارباً
علی الحبة الخضراء ألباف ایل .

جریر (از عیون الاخبار).



جعثن . [ ج ِ ث ِ ] (ع اِ) جعثم . بیخ گیاه صلیان . (تاج العروس ) (منتهی الارب ). || گفته اند که ریشه و بیخ همه ٔ گیاهان است . (تاج العروس ).



کلمات دیگر: