جعثن. [ ج ِ ث ِ ] ( ع اِ ) جعثم. بیخ گیاه صلیان. ( تاج العروس ) ( منتهی الارب ). || گفته اند که ریشه و بیخ همه گیاهان است. ( تاج العروس ).
جعثن. [ ج ِ ث ِ ] ( اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است. ( تاج العروس ). نام خواهر فرزدق. ( منتهی الارب ) ( عیون الاخبار ) :
اء جعثن قد لاقیت عمران شارباً
علی الحبة الخضراء ألباف ایل.
جعثن. [ ج ِ ث ِ ] ( اِخ ) جوهری گوید: نام خواهر فرزدق شاعر است. ( تاج العروس ). نام خواهر فرزدق. ( منتهی الارب ) ( عیون الاخبار ) :
اء جعثن قد لاقیت عمران شارباً
علی الحبة الخضراء ألباف ایل.
جریر ( از عیون الاخبار ).