اسبی که آس بزور آن گردد
اسپ خراس
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
اسپ خراس. [ اَ پ ِ خ َ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اسبی که خراس بزور آن گردد :
ابلق افلاک گردن بسته فرمان اوست
بی وقوف از باعث تدبیر چون اسب خراس.
ابلق افلاک گردن بسته فرمان اوست
بی وقوف از باعث تدبیر چون اسب خراس.
شانی تکلو.
کلمات دیگر: