( مصدر ) ۱ - گرانقیمت شدن . ۲ - گرانقدر شدن ارجمند گشتن .
بلند افتادن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
بلند افتادن. [ب ُ ل َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) بزرگ واقع شدن. ( آنندراج ).گرانقدر و گران قیمت شدن. ( ناظم الاطباء ) :
رتبه افکار ما صائب بلند افتاده است
کی رسد هر کوته اندیشی به فکر دور ما.
کلیم از بهر خود رو فکرهای سروبالا کن.
رتبه افکار ما صائب بلند افتاده است
کی رسد هر کوته اندیشی به فکر دور ما.
صائب ( از آنندراج ).
اگر سودا بلند افتد ازین بهتر چه می باشدکلیم از بهر خود رو فکرهای سروبالا کن.
کلیم ( از آنندراج ).
کلمات دیگر: