کلمه جو
صفحه اصلی

تنضب

لغت نامه دهخدا

تنضب. [ ت َ ض ُ ] ( ع اِ ) درختی است حجازی ، خارش خرد شبیه خار عوسج. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

تنضب. [ ت َ ض ُ ] ( اِخ ) دهی است نزدیک مکه. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قریه ای از اعمال مکه که دارای نخلستان و چشمه آبی است. ( از معجم البلدان ).

تنضب . [ ت َ ض ُ ] (اِخ ) دهی است نزدیک مکه . (منتهی الارب )(آنندراج ) (ناظم الاطباء). قریه ای از اعمال مکه که دارای نخلستان و چشمه ٔ آبی است . (از معجم البلدان ).


تنضب . [ ت َ ض ُ ] (ع اِ) درختی است حجازی ، خارش خرد شبیه خار عوسج . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: