التفات کردن
التفات بودن
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
التفات بودن. [ اِ ت ِ دَ ] ( مص مرکب ) التفات کردن :
مرا بکار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظرم اینچنین خوشش آراست.
مرا بکار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظرم اینچنین خوشش آراست.
حافظ.
رجوع به التفات کردن شود.کلمات دیگر: