( اسم ) مونث منحرف
منحرفه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
( منحرفة ) منحرفة. [ م ُ ح َ رِ ف َ ] ( ع ص ) تأنیث منحرف. رجوع به منحرف شود.
- قضیه منحرفه ؛ هر قضیه حملی که او را سوری باشد مقابل آن. ( اساس الاقتباس ص 126 ).رجوع به قضیه منحرفه شود.
- قضیه منحرفه ؛ هر قضیه حملی که او را سوری باشد مقابل آن. ( اساس الاقتباس ص 126 ).رجوع به قضیه منحرفه شود.
منحرفة. [ م ُ ح َ رِ ف َ ] (ع ص ) تأنیث منحرف . رجوع به منحرف شود.
- قضیه ٔ منحرفه ؛ هر قضیه ٔ حملی که او را سوری باشد مقابل آن . (اساس الاقتباس ص 126).رجوع به قضیه ٔ منحرفه شود.
کلمات دیگر: