کلمه جو
صفحه اصلی

مندیه

فرهنگ فارسی

کلمه که به استماع آن جبین خوی آرد . مندیات . کلمه که به شنیدن آن پیشانی خوی آورد و عرق کند .

لغت نامه دهخدا

( مندیة ) مندیة. [ م ُ ی َ ] ( ع ص ) کلمه ای که به استماع آن جبین خوی آرد. ج ، مندیات. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کلمه ای که به شنیدن آن پیشانی خوی آورد و عرق کند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || رسواکننده قول باشد یا فعل. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). شرم آور. مایه شرم. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).

مندیة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) کلمه ای که به استماع آن جبین خوی آرد. ج ، مندیات . (منتهی الارب ) (آنندراج ). کلمه ای که به شنیدن آن پیشانی خوی آورد و عرق کند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || رسواکننده ٔ قول باشد یا فعل . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). شرم آور. مایه ٔ شرم . (یادداشت مرحوم دهخدا).



کلمات دیگر: