از جای شدن. برخاستن، به حرکت در آمدن.
از جای شدن
پیشنهاد کاربران
عصبانی شدن و برانگیخته شدن
خشمگین و ناراحت شدن ، متغیر و دگرگون شدن حال
کنایه از اشفته شدن
از جای شدن: بر آشفتن.
( ( به خدمت شیر رفت و باز رسانید. شیر از جای بشد و اندهگین گشت. ) )
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۵۱ ) .
( ( به خدمت شیر رفت و باز رسانید. شیر از جای بشد و اندهگین گشت. ) )
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص۴۵۱ ) .
عصبانی شدن یا بر انگیخته شدن
عصبانی شدن👩🦯
کلمات دیگر: