از دست برخاستن: از عهده برآمدن.
( ( وثوق ما به اصول و عروق این دولت هرچه بیشتر است، که قلع او از دست ایشان برنخیزد. ) )
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۳۶۵ ) .
( ( وثوق ما به اصول و عروق این دولت هرچه بیشتر است، که قلع او از دست ایشان برنخیزد. ) )
( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷. ص ۳۶۵ ) .